تبليغاتX
ღ♥ღ♥˙·▪●آخه دل من●▪·˙♥ღ♥ღ

ღ♥ღ♥˙·▪●آخه دل من●▪·˙♥ღ♥ღ

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

dl.p30island.com/Power2010/ScreenSaver/Gif-ScreenSaver-(2010.01.12)-[P30island.Com].jpg 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط zohreh|

سلام دوستای گلم به این وبم سر بزنید˙·▪●آخه دل من2●▪·˙(خودم)

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط zohreh|


وقتی کسی تو را عاشقانـــــــه دوست دارد شیوه ی بیــان اســم تـو در صدای او متفاوت است


و تــــو می دانی که نامت در لبهـای او ایمن است...!

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط zohreh|


 داره نبض عاشقیم میکوبه

همه فهمیدن چقدر دسپاچم

کاری کردی باز مدیوتن شم

من علاقه مند این حرفاتم

چقدر این حال و هوا دلچسبه

چقدر این لحظه برام شیرینه

همه احسامو  یکجا بردی 

چقدر این ت  به دلم میشینه

من هنوز گیجو سرگردونم

آخه مهربونیات مشکوکه

ولی باز خام نگاهت میشم

دلم به ساز چشمات کوکه

دوست دارم تموم این لحظات و

پیش تو باشم که بهم حساسی

بهم عادت کردی غیراز من

فکرکنم هیچ کسی رونشناسی


نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:17 قبل از ظهر توسط zohreh|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط zohreh|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط zohreh|


عکس هایي عاشقانه و رمانتيك


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط zohreh|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط zohreh|

                        


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط zohreh|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط zohreh|




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط zohreh|




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط zohreh|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 8:40 قبل از ظهر توسط zohreh|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط zohreh|


روزی که در تمام شب های زندگیم حتی به خواب هم نمی دیدم زیستن از جایی که در هوایش نفس کشیدم

 

عاشق شدم وتمام از دست داده هایم را بدست آوردم  ...... عاشق دلی شدم به نرمی ولطافت ابرها ، ابری که

وقتی میگریید ومیبارید وجود تشنه ام را سیراب می کرد.......!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط zohreh|

 

زهره (خودم ) : دومین سیاره منظومه شمسی  ، شکوفه

 

فاطمه : نام دختر گرامی حضرت محمد ( ص)

 

مائده : طعام ، خوان وسفره ، خوراک ، نام سوره 5ام  قرآن مجید

 

مجتبی : برگزیده ، لقب امام حسن (ع) ، پسندیده

نیما : ریزه ، کوچ ، خرد ، نام تخلص ، علی اسفندیاری شاعر نور پرداز وپدر شعر نو (نیما یوشیج)

 امید : آرزو ، رجا ، اهل ،آرمان

پادشاه :shahriarking

سارا  : خالص ،پاک ، زبده ، ویژه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط zohreh|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط zohreh|



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط zohreh|



سلام بچه ها  میدونم همتون خوفین!!!!!!

 

یه خواهش دارم ازتون بعد بازدید از این وبم در

 

لینکا˙·▪●آخه دل من2●▪·˙(خودم)به این یکی وبم سربزنین

 

منتظر نظراتون هستم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط zohreh|




اندیشه کنان از خود میپرسم!


بعد من چه کسی نامت را صدا خواهد کرد؟


چه کسی بغض تورا میفهمد؟


چه کسی با خنده ی خود به تو جان میبخشد؟


با خودم میگویم بعد من چه کسی با تو سخن میگوید؟


چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟


آن زمان که هوای چشمان قشنگت ابریست


بر دامن کدامین صحرا خواهی بارید؟


من نباشم چه کسی همدم شب های بلندت باشد؟


چه کسی شب همه شب بر سر سجاده


دعا خواهد کرد تا که سالم باشی؟


چه کسی نذر خود با کبوترهای رضا


بابت رفع بلا از سر تو ادا خواهد کرد؟


چه کسی قول وفا خواهد داد؟


چه کسی از تو، تو را خواهد خواست؟


چه کسی لایق دنیای من است؟


آری با خود می اندیشم


چه کسی؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط zohreh|




"دوستت دارم"


چقدر دلم برايت تنگ شده


آنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد


عزيز قلب من اي کاش مي شد


اشک هاي توفاني ام را قطره قطره جمع کرد


تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني


اي کاش مي شد فقط يک بار فرياد بزنم دوستت دارم


و تو صدايم را مي شنيدي


نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟


اي کاش به جاي عکس زيبايت وجود نازنينت پيش رويم بود


و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی


به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي


شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم


اما؛حال خوب مي دانم


که فقط با شنيدن نام زيبايت چشمانم بي اختيار مي بارد


اي اميد آخرينم بدان که هر روز


هر ساعت و هر لحظه به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم


تا فقط يک بار بتوانم چشمانم را زنداني نگاهت کنم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط zohreh|



به نام آنکه می دانم تنهایم نمی گذارد


! نمیدانم


یا دل من گرفته یا آسمان همیشه بارانیست


از تو آری...از تو


باید می گذشتم تا شاید به آخر قصه می رسیدم


آخر قصه ی من و تو


که می دانم هیچوقت ما نمی شود


 تو آمدی و آرزوی ماندنت بر دلم ماند


چه می خواهی؟! چرا نمی گویی؟


چرا این گونه مجنون وار


مرا به دنبال خود می کشی؟! چرا نمی گویی؟!

 

بگو...بگو تو خود خوب

 

می دانی که هنوز بی قرار و عاشقم

 

حرفی بزن..سخنی بگو


چرا اینگونه خسته ام میکنی؟


 در کدامین قصه این گونه شکستن رسم عاشقیست؟


در کدامین دادگاه جرم عاشقی رنج و غم است؟


تا به کی اینگونه دیوانه وار فریاد بزنم؟


گل من! عزیز دلم


کدامین گناه ما را اینگونه آشفته کرد؟


به کدامین حدیث عاشقی این گونه گرفتار شدم؟


به کدامین سخن نگفته بردار شدم؟


عزیز دلم به کدامین گناه این گونه مجنون شدم؟


دگر اشکم مرا یاری نمی کند


هر روز آرزوی مردن دارم


بعد تو قسمت من مرگ است


 هنوز هر صبح تا شام چشم بر قاب پنجره دوخته ام تا


شاید قاصدی خبر خوشی از تو بیاورد


یادم می آید؟


 قاصدی را با به پرواز در آوردم تا خبر عاشقی ما را به فرشتگان


 آسمان بگوید؟

 

آری هنوز منتظرم


 تا قاصدکم برگردد و به او بگویم:با رفتن تو او هم از کنار من


 رفته است و دیگر حتی از سایه اش بر دیوار دلم نمانده است


 قاصدکم به او بگو


 قول میدهم فقط یکبار با هم باشیم و


دگر مرگ را عاشقانه بپذیرم


 فقط یکبار

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط zohreh|



این روزها کلمه ها را گم کرده ام


می گویند سفیدی کاغذ بیهوده نیست. پس بگذار سفید بماند



اصلأ انگار این روزها اوس است که نمی گذارد برایش بنویسم



شاید به خاطر آن کارهایی که می توانستم و نکردم



شاید برای ....



مرا ببخش اگر این همه بد شدم.....

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط zohreh|



روزی آمد که دل بستم به تو


از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو


روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم


یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم


روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!


گفتی آنچه که میخواهم باش


از آنچه که میخواستی بهتر شدم


گفتی تنها برای من باش


از همه گذشتم و تنها مال تو شدم


روزی آمد تنها شده ام


باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام


راهی ندارم برای بازگشت


به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت


نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی


نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی


میدانستم تو نیز مثل همه …


فرياد زدم و گفتم دیگر مهم نیست بودنت


اما تو كه ميدانستي نبودنت چقدر مهم است


این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را


دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا


مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!


نمیدانستم برایت کهنه شده ام


هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام


مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم


قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم


تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من


میمانم با همان تنهایی و  غم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط zohreh|


هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت


تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم


هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو


با یاد تو با عکسهای تو


با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند


تا زمانی که نفس میکشی


نفس میکشم به عشق نفسهایت


که هر نفس آرامش من است


هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است


وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن


با اشکهایی که میريزد از چشمانم


اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را


  شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن


شوق دلتنگی و انتظار را میدهد


این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد


میترسم ، میترسم ، میترسم !


یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!


میخواستم بپرسم که :


عزیزم هنوز مرا دوست داری؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط zohreh|

 

وقتی سرت بر روی شانه هایم بود، دستانم درون موهایت بود


آرامش را از صدای تپشهای قلب مهربانت حس میکردم


حس میکردم دیگر تا ابد مال منی 

 

 همانطور که تو حس میکردی که من مال توام


دلت میخواست یک سکوت عاشقانه بین ما باشد

 

 دلم میخواست این سکوت همچنان پا برجا باشد


دلت میخواست همیشه سرت بر روی شانه هایم باشد

 

 دلم میخواست شانه هایم تا هر زمان که بخواهی در اختیار تو باشد


دلت میخواست باور میکردی که رویا نیست

 

دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم


رویایی مثل واقعیت ، اینکه تو در کنارمی

 

مثل من که پر از احساسم پر از احساس عاشقانه ای


دلم میخواست تمام نشود هیچگاه در کنار هم بودن 

 

دلت میخواست به خواب روی زمانی که در آغوشت بودم


آرام باش در کنارم، به هیچ چیز جز عشقمان فکر نکن ژ

 

تنها حس کن مرا ،بشنو صدای زمزمه های قلب مرا


سرم را بر روی سینه ات گذاشتم تا

 

بشنوم صدای تپشهای قلب تو را ….


شنیدم صدای دریایی از احساس که

 

 آهنگ امواجش دیوانه میکرد مرا

 

 مهربانی اش عاشقتر میکرد مرا


نگاه کردی به چشمانم ، خیره شدم به چشمانت

 

میتوانستم بخوانم آنچه درون آن چشمهای زیبایت است


شوق دیدار را میخواندم از چشمانت 

 

 حس عشق را میخواندی از چشمانم

 

 بیقراری عاشقانه را میدیدی در چشمانم

 

آرامش در کنار هم بودن را میدیدم در چشمانت


و اینگونه شد که بیشتر ماندیم در کنار هم

 

 تا بچشیم طعم شیرین عشق را با هم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط zohreh|

 

و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟


و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!


و هنوز دست و پا میزنند


ذهن خسته ام...


قلب درمانده ام...


چشمان بهت زده ام...


حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط zohreh|


عزیزم دلم گرفته


دلم برایت تنگ شده


دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم


دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم


آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم


عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم


کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد


کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت


هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم


هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم


کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی


کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید


به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی


من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم


اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟


هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟


هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟


طاقت دوری تو را ندارم عشق من


مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی


خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر


دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من


دلم گرفته ای دنیای من


راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …


میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم


بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم


بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم


عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط zohreh|



اینجا در قلب من حد و مرزی


برای حضور تو نیست


به من نگو که چگونه بی تو


زیستن را تمرین کنم


مگر ماهی بیرون از آب


می تواند نفس بکشد؟؟؟


مگر می شود هوا را از


زندگیم برداری و من


زنده بمانم؟؟؟


بگو معنی تمرین چیست؟؟؟


بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟


بریدن از خودم را؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط zohreh|


خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم


خسته شدم بس که از سرما لرزیدم


خسته شدم از بس شبها به جای تو تنهاییم را به آغوش کشیدم


خسته شدم از بس که این کوره راه ترس آور زندگی را


هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد


خسته شدم بس که تنها دویدم


اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن


می خواهم با تو گریه کنم


خسته شدم بس که تنها گریه کردم


می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم


خسته شدم بس که تنها ایستادم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط zohreh|


آخرين مطالب
» مخصوص پیام های خوشمل شماست ..(راستی به اون یکی وبمم سر بزنین ▪●آخه دل من2●▪
» توجه توجه توجه توجه
» عاشقانـــــــه
» داره نبض عاشقیم میکوبه
» عکسای پسرونه درخواستی
» عکسای درخواستی 1
» دوستی من وتو تا نداره
» داستـان های کوتـاه و خوانـدنی
» سخنـان نــاب و پرمعنــای زنـدگی
» زنـدگـی ...

Design By : RoozGozar.com